تبليغاتX
شهمــــات

شهمــــات

از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

پيام‌ تسليت‌ استاد محمدرضا شجريان‌ به‌ مناسبت‌ درگذشت‌ استاد علي‌ تجويدي‌ ؛ جز دريغ‌ و حسرت‌، چه‌ مي‌توانم‌ گفت؟‌

با اندوه‌ بسيارباخبر شدم‌ كه‌ استاد علي‌ تجويدي‌ آهنگساز برجسته‌ از ميان‌ ما رفت‌. نسلي‌ كه‌ به‌ پشتكار و عشق‌ بناي‌ فرهنگ‌ و هنر ايران‌ زمين‌ را رفعت‌ و شكوه‌ بخشيدند، يكايك‌ از دست‌ مي‌روند. اما به‌ استواري‌ فرهنگي‌ كه‌ چونان‌ حافظ‌ و مولانا و فردوسي‌ را در خود پرورانده‌باوري‌ عميق‌ دارم‌.
موسيقي‌ اين‌ خطه‌ از فراز و فرود روزگاراني‌ پربلا گذشته‌ و هيچگاه‌ از تپش‌ و شور و زايندگي‌ باز نمانده‌ تا اكنون‌ كه‌ ما را رسيده‌ است‌. شادروان‌ استاد علي‌ تجويدي‌ اين‌ گوهر دردانه‌ را ارج‌ نهاد و در ماندگاري‌ و كمال‌ آن‌ كوششي‌ ارجمند و سترگ‌ داشت‌. ذوق‌ آهنگسازي‌ او اصالت‌ را با نياز و زبان‌ مردم‌ درآميخت‌ چنان‌ كه‌ نغمه‌هايش‌ بر سر زبان‌ها افتاد و در پي‌ سال‌ها كه‌ از آفرينش‌ آنها مي‌گذرد، هنوز نيز در خلوت‌ و تنهايي‌ خويش‌ زمزمه‌ مي‌كنند.
دريغا كه‌ هنرمندي‌ اينگونه‌ عاشق‌ سالياني‌ را منزوي‌ شد. جز دريغ‌ و حسرت‌ و اندوه‌ در از دست‌ رفتن‌ او چه‌ مي‌توانم‌ گفت‌. كاش‌ اكنون‌ براي‌ وداع‌ آخرين‌ او در جمع‌ مردم‌ بودم‌. من‌ نيز به‌ عنوان‌ عضوي‌ از جامعه‌ فرهنگي‌ ايران‌ درگذشت‌ اين‌ هنرمند ارجمند را به‌ جامعه‌ فرهنگي‌ و مردم‌ ايران‌ تسليت‌ مي‌گويم‌.

+ نوشته شده در  شنبه 27 اسفند1384ساعت 3:26  توسط سعيد  | 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است!

14 اسفندماه ( 5 مارس ) سالروز درگذشت دكتر محمد مصدق

دكتر محمد مصدق استاد دانشگاه ، سياستمدار ،

دولتمرد و ايراندوست نامدار ، رهبر جنبش ملي كردن

صنعت نفت ايران و رئيس دولت در سالهاي 1330 ، 1331

و پنج ماه اول سال 1332 است كه در سال 1345 در

بيمارستان نجميه تهران فوت شد. در سالهاي حكومت او ،

ايران كه پرچم مبارزه با استعمار را به دوش گرفته بود تحت فشار و تحريم اقتصادي و تهديد نظامي

انگلستان بود كه يكي ازسه قدرت آن زمان بشمار مي رفت. دكتر مصدق در تمامي طول عمر سياسي

خود به دمكراسي و حقوق بشر و آزادي ناشي از آن عميقا وفادار بود. وي هنگام فوت 87 ساله بود.

دولت دكتر مصدق كه مورد حمايت قاطبه ملت بود به دست خارجي در كودتاي 28 مرداد سال 1332

برانداخته شد ، خود وي به زندان افتاد و پس از تحمل دوران زندان تا پايان عمر در روستاي احمد آباد

ساوجبلاغ ( نزديك كرج ) به صورت غير قانوني تبعيد و در حصر قرار داشت.

در روزهاي واپسين عمر كه شديدا بيمار بود اجازه داده شده بود به تهران و به بيمارستاني كه فرزندش

در آن طبابت مي كرد منتقل شود. جز در مورد اعضاي فاميل، وي در اينجا هم ممنوع الملاقات بود و

روزنامه نگاران حتي اجازه نزديك شدن به ساختمان بيمارستان را نداشتند. پس از فوت نيز ، دولت وقت

خود يك اطلاعيه چند سطري بسيار كوتاه دراين زمينه به روزنامه ها داد و از آنجا كه از مرده او هم

مي ترسيد اجازه برگزاري محلس ترحيم عمومي نداد. چون گروهي از مردم تهديد كرده بودند كه با

پوشيدن لياس مشكي و يا گفتن تسليت به يكديگر با صداي نسبتا بلند ماتم خواهند گرفت ؛ ساواك

خبر چين هاي خود را مامور پرونده سازي مخصوصا در مدارس و سازمانهاي دولتي كرده بود تا هركس

از دكتر مصدق ياد كند نامش را گزارش كنند.

دكتر مصدق بر پايه عقيده خود كه شاه بايد سلطنت كند ، نه حكومت در دوران زمامداري اش اختيارات

حكومتي را از شاه گرفت. در زمان او انتشار نشريه ، تشكيل حزب و برگزاري اجتماعات سياسي آزاد

بود . وي تحرير و توزيع كتب درسي را از انحصار دولت خارج كرد تا كتابهاي تاريخ مدارس ديكته دولت و

مبلغ قدرتهاي خارجي مسلط بر ايران نباشند.

مورخان معروف جهان دكتر مصدق را احياء گر ناسيوناليسم ايراني خوانده و نوشته اند كه به همين

دليل ، وي حاضر به سازش با بيگانگان بر سر منافع ايران نبود. به نوشته اين مورخان كه دكتر مصدق

را از مردان بزرگ تاريخ ايران خوانده اند.

وي در جهان سوم چراغي را روشن كرد كه تا پايان« استعمار كهنه » روشن بود .

                                 برگرفته از سایت Iranians History on this day


      اجاق

غريب و گنگ و بي فرياد ، اجاقي سرد و خاموشم
نفس هام سرد و يخ بسته ، زمستون تو آغوشم
يه روز تو سينه ي سردم ، هزاران شعله برپا بود
تنم فانوس شب سوز شباي سرد يلدا بود
يه شب بادي غريب اومد
تا صبح بارون به من باريد
 منو خاموش مي كرد بارون
مي برد خاكسترامو باد
 چشام در انتظار اشك
 لبام در حسرت فرياد
 حالا خالي تر از خالي
 اجاقي سرد و خاموشم
نفس هام سرد و يخ بسته
زمستونه تو آغوشم
 اجاقي خالي و خاموش مث يه قلب بي خونه
يك با دست آفتابيش تو رگ هام خون مي جوشونه
مي دونم شعله ور مي شم مي سوزونم زمستونو
 مي گيرم با سر انگشتم همه نبضاي لرزونو
 مي دونم شعله ور ميشم مي سوزونم زمستونو
 مي گيرم با سر انگشتم همه نبضاي لرزونو
                                     اردلان سرفراز

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 2:57  توسط سعيد  |