به ياد شوكت ايران باستان
مثال آوردن از مصر درست نيست. مصر داراي يك رود است و چاره اي جز ساختن سد اسوان نداشت كه برخي از آثار باستاني آن به زير آب فرو رفت ولي ايران داراي رودخانه هاي متعدد است كه همه آنها از ميان دره و كوه مي گذرند كه مي توان بر روي هركدام دهها سد ساخت. به علاوه ايران به علت داشتن سوخت كافي، مي تواند از راههاي ديگر برق به دست آورد.
شهمات
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه زير پي پيلش بين شهمات شده نعمان
بنگر اين بيغوله را از دور
طاق هايش ريخته ، دروازه هايش رو به ويراني
پايه هايش ، آيه هايي از پريشاني
وصف آباداني اش در داستان هاي كهن ، مسطور
قصه ي ويراني اش . مشهور
مار در او هست ، اما گنج ؟
خانه هاي روشن و تاريك او ، چون عرصه ي شطرنج
سر ستون هاي نگون بر خاك او ، چون مهره هاي كهنه ي اين بازي شيرين
اسب و فيل و بيدق و فرزين
هر يكي در خانه اي محصور
راستي ، آيا كدامين دست با اين نطع بدفرجام بازي كرد ؟
يا كدامين فاتح اينجا تركتازي كرد ؟
از تو مي پرسم ، الا اي باد غمگين بياباني
اي كه آواز عزايت را درين ويرانه مي خواني
آتشي ناچيز بود آيا كه با او دشمني ورزيد ؟
يا زمين در زير پاي شوكت و آبادي اش لرزيد ؟
بنگر اين بيغوله را از دور
هر چه مي بيني در او ، مرگ است و ويراني
عرصه ي جاويد آشوب و پريشاني
مهره ي شاهش ازين لشكركشي ها ، مات
با چنين شطرنج نفرين كرده ي تاريخ
هيچ دستي نيست تا بازي كند ، هيهات ! نادر نادرپور

روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواست

