بمناسبت میلاد مولای عشق
و حتا متناقضي كه در يك انسان جمع نميشود قهرمان است:
هم مثل يك كارگر ساده كه با دستش، پنجهاش و بازويش خاك
را ميكند و در آن سرزمين سوزان بدون ابزار قنات ميكند و
هم مانند يك حكيم ميانديشد و هم مانند يك عاشق بزرگ و
يك عارف بزرگ عشق ميورزد. هم مانند يك قهرمان شمشير
ميزند و هم مانند يك سياستمدار رهبري ميكند و هم مانند
يك معلم اخلاق، مظهر و سرمشق فضائل انساني براي يك
جامعه است. هم يك پدر است و هم يك دوست بسيار وفادار و هم يك همسر نمونه. چنين انساني
و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنها است .
چه كسي تنها نيست؟ كسي كه با همه، يعني در سطح همه است، كسي كه رنگ زمان به خود
ميگيرد، رنگ همه را به خود ميگيرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود،
به هر شكلش و هر بعدش، منطبق است. اين آدم، احساس تنهايي و احساس تك بودن و مجهول
بودن نميكند، چرا كه از جنس همگان استاو در جمع است، با جمع ميخورد و ميپوشد و ميسازد
و لذت ميبرد. احساس خلاء مربوط به روحي است كه آن چه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال
روزمرگي وجود دارد نميتواند سيرش كند. احساس گريز، احساس تنهايي در جامعه و در روي زمين
و احساس عشق كه عكسالعمل اين گريز است، او را به طرف آن كسي كه ميپرستدش وبا او تفاهم
دارد ميكشاند، به آن جايي كه جاي شايستهي اوست و متناسب با شخصيت او. درد انسان، درد
انسان متعالي، تنهايي و عشق است. و علي چنين شخصيتي است. دكتر علي شريعتي










